تدوین و ارزیابی آموزشهای غیرمستقیم مفاهیم پایهای همچون اخلاق، تفکر نقادانه، کثرتگرایی، اقتصاد، روابط اجتماعی و … برای مخاطبین در رنج سنی 14 تا 22 سال. در بازه زمانی اولیه بعنوان مسئول تیم فرهنگی و در بازه دوم بعنوان عضوی از تیم تولید محتوا.
مقدمه
سیستم پیش از ورود من هم مشغول به کار بود، اما به روشی سنتی و معمولی. با ورودم به این مسئولیت، بعد از بررسی مخاطبِ برنامهها، پی بردم که این سبک از برنامه برای مخاطب خسته کننده و به شدت یکنواخت هست.
حتما شما هم تجربهی ورود به فضاهای جدید رو دارین و میدونین که نمیشه از همون لحظهی اول ورود همه چیز رو کوبید، در نتیجه بعنوان اولین قدمها برای حل این مساله، سعی کردم بدون تغییرات جدی در محتوای اصلی برنامهها، صرفا با دخالت دادن برنامههای جانبی مخاطب رو با تیم محتوا هم مسیر کنم تا توجه بیشتری ازش حین اجرای برنامههای اصلی توسط مدرسین رو داشته باشیم و در نتیجهی اون صمیمیت بتونم بازخوردهای خوبی برای تغییرات در برنامههای سالهای بعد مبتنی بر ارزیابی بگیرم. اتفاقی که هر چند زمانبر، اما بعد از دو سال به خوبی رقم خورد و در برنامههای سال دوم، 1394، ما عملا مدرس رو بعنوان کسی که محتوای طراحی شدهی تیم ما رو جمع بندی میکنه داشتیم.
در ادامه برخی از این راه حلها رو با هم مرور میکنیم:
اقدامات خلاقانه
کلمات کلیدی و گرافیک محیطی
برای هر برنامه، متناسب با محتوایی که قرار بود مدرس ارائه بده تعدادی کلید واژه استخراج کردیم و این کلید واژهها رو توی محیط آموزشمون پراکنده و با حالتهای مختلف پخش کردیم.
بعنوان مثال در برنامهی هویت، نمادِ اثر انگشت و چند تصویر مرتبط با این مبحث رو توی مسیر ورزش صبحگاهی روی تابلوهای مختلف چسبوندیم و بچهها حین تردد اونها رو میدیدن، هدف صرفا دیدن بود، نه توضیح و توقف برای نگاه کردن.
همین اتفاق کوچیک هم به مدرس کمک میکرد حین صحبتهاش به گرافیک محیطی و چیزهایی که بچهها دیده بودن اشاره کنه، و هم کمک میکرد شرکتکننده برای روزهای بعد با دقت بیشتری محیطش رو ببینه. این دقت برای زندگی روزمره هممون لازم و مفید هست.
انتخاب سرود
تا پیش از آن سال، همواره آهنگهایی غالبا غمگین و بدون هدف مشخص در فضای چند روزهی اردو طنین انداز بود، اما آن آهنگ چیزی نبود که افراد را عمیقا به هم نزدیکتر و در خاطره ساختن مشترک کند، پس به دنبال راهی میگفتم که این اتفاق رو رقم بزنم. اینکه جدا از اینکه همه بعد از چند سال که اون آهنگ رو میشنون یاد این روزا میفتن، اون یادآوری همراه باشه با حسِ خوش و خاطرات رنگارنگ بیشتر که بتونن راجعبهش حرف بزنن.
آهنگی رو انتخاب کردم و با بچهها روزی دو سه مرتبه و هر بار حداقل 10 دقیقه تمرین میکردیم بدون اینکه کسی خسته بشه یا کلافه بشه، همراه با یه پرفورمنس که همه رو به تحرک وا میداشت.
ترکیب این اتفاق و ارائهی اون در روز اختتامیه تاثیر خاصی روی بچهها و تماشاچیها داشت.
ما هنوز اول راهیم توی این مسیر دشوار / میتونی ستاره باشی لحظه هر لحظه پیکار
***
نقشتو خودت بسازو نذار از قصه جدا شی / تو فقط خودِ خود باش میتونی برنده باشی
نظرت چیه؟